پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

201

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

اى پادشاه فراموش مكن امروز را كه هرگز فراموش كردنى نيست . كوروش دوباره اسب جهانده باز ارتخشثر را به زمين انداخت . در تاخت سوم پادشاه سخت خشمناك گرديده به كسانى كه در پيرامون او بودند نهيب زد كه : مرگ بر شما بهتر است . و آنان را بر كوروش برآغاليد و چون كوروش بىپروا و بىباك حمله مىآورد دچار حربه‌هاى آنان گرديده پادشاه زوبينى زده ديگران هم هر كدام حربه به كار بردند و كوروش بيفتاد . از اين جاست كه كسانى كشتن او را از دست پادشاه دانسته‌اند و ديگران آن را به نام مردى از كاريا « 1 » خوانده‌اند و مىگويند به پاداش آن كار اجازه داد كه هميشه خروس زرينى بر سر نيزه نصف كرده و در هر لشكركشى در صف نخستين جا گزيند . زيرا ايرانيان مردم كاريا را به مناسبت آن نشانى كه بر سر كلاخودهاى خود دارند « خروس » مىنامند . اما داستانى كه كتسياس سروده و ما آن را كوتاه‌تر گردانيده از بسيارى از تفصيلهايش چشم مىپوشيم بدينسان مىباشد : كوروش پس از كشته شدن ارتاگرسيس آهنگ پادشاه كرد چنان كه پادشاه نيز آهنگ او كرده بود و هيچ سخنى با هم نگفتند . نخست آريايوس « 2 » يكى از همراهان كوروش كه در پيشرو بود زوبين حواله پادشاه كرد ولى زخمى نرسانيد . سپس پادشاه نيزه حواله كوروش كرد كه از او رد شده ساتيفرنيس « 3 » نامى از بزرگان كه هوادار سخت كوروش بود نيزه خود را به سوى ارتخشثر راست كرده سخت به سينه او زد چنان كه از زور آن ضربت از اسب درغلطيد . كسانى كه پيرامون ارتخشثر بودند روى به گريز آوردند و نابسامانى سختى روى داد . ارتخشثر برخاسته با چند تنى كه بر سر او مانده بودند و يكى از ايشان خود كتسياس بود راه پشته كوچكى را در آن نزديكى پيش گرفت و خود را به آنجا رسانيده اندكى بياسود . اما كوروش كه به ميان انبوهى از دشمنان افتاده بود اسب او سركشى نموده مسافت بسيارى او را راه برد و چون اين هنگام تاريكى فرا مىرسيد دشمنان به سختى مىتوانستند او را بشناسند . هم كسان خود او به سختى مىتوانستند او را دريابند .

--> ( 1 ) . Caria نام كشورى در آسياى كوچك بوده كه مردم آنجا داستان درازى با هخامنشيان دارند و نام ايشان در كتاب هردوت و كتاب استرابون مكرر برده شده . ( 2 ) . Ariaeus ( 3 ) . Satiphernes